محمد تقي جعفري

156

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

معمولى نتيجه اى جز كلافه شدن و سرگيچى بدست نمىدهد . عذر خواهى از اين ابهام و عدم امكان تفسير منطقى حيات بشرى با داشتن آن همه استعدادهاى مفيد و سازنده ، به اين كه اسنان يك موجود پيچيده است و نمىتوان چنين موجودى را با سرگذشت حيات يك بعدى ديگر حيوانات مقايسه كرد ، عذر قابل قبول نيست ، زيرا ما در امتداد تاريخ طولانى كه در پشت سر گذاشته‌ايم . شمارهء بسيار فراوانى از انسانها را ديده‌ايم كه زندگى آنان « حيات معقول » بوده ، يا ابعادى از اين حيات را دارا گشته‌اند . كاروان پيامبران و اولياء اللَّه و رشد يافتگان حكمتگراى دوشادوش كاروان بسيار انبوه غوطه ور در زندگى طبيعى محض در حركت بوده‌اند . كاروان رشد يافتگان از همين انسانها تشكيل شده است و بر خلاف تخيلات بدبينانهء بعضى از اشخاص ، رشد يافتگان در « حيات معقول » موجودات استثنائى نبوده‌اند و همچنين ماهيت آنان مغاير با ماهيت عشاق زندگى طبيعى محض نبوده است . بلكه بالعكس ، بايد بگوئيم : اين غوطه وران در زندگى طبيعى محض بوده‌اند كه با قربانى كردن عقل و وجدان و ساير استعدادهاى انسانى كه داشته‌اند ، از مسير طبيعى انسانيت منحرف شده‌اند . بعبارت ديگر قانون طبيعت حيات انسانى با آن استعدادها و مختصات ، « حيات معقول » بوده است ، نه زندگى طبيعى محض . غوطه وران در اين زندگى مخالف قانون حركت ميكنند ، نه اين كه رشد يافتگان مردم استثنائى مىباشند . عواملى كه موجب انقسام زندگى انسانها به دو قسم « زندگى طبيعى محض » و « حيات معقول » گشته‌اند ، گوناگون مىباشند . اين عوامل را مىتوان در دو نوع عمده جستجو كرد : دو عامل عمدهء انقسام زندگى انسانها به « زندگى طبيعى محض » و « حيات معقول » 1 - عامل درونى - عبارتست از غرايز طبيعى انسانى كه همواره در جوشش و فعاليتهاى خود ، هيچ اصل و قانونى را نمىشناسند . اين غرايز فقط طالب